
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مناجات ابتدای سالی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
نشاط عید هم از دوریات غمانگیز است بیا اگر تو نـبـاشی، بهـار، پایـیز است چگونه خنده کند آنکه در فراق رُخت همیشه کاسۀ چشمش ز اشک، لبریز است؟ به رونـمای جـمالت چه آورم با خود؟ که جان هر دو جهان در بهاش ناچیز است سحرگهان که تو را میزنم صدا مهدی! ز نکهت نفـسم صبح، عـطرآمیز است لبی که وصف تو گوید چو صبح، خندان است دلی که یاد تو باشد چو گل، سحرخیز است چگـونه کـوه گـنـاهـم ز پـا در اندازد؟ مرا که رشتۀ مهـر تو دستآویز است خط امان من از فیض دستبوسی توست چه بیم دارم اگر تیغ آسمان، تیز است؟ جحـیم با تو بهشت گل است "میثم" را بهشت اگر تو نباشی مـلالانگیز است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب قدری و ذکر مصائب شب نوزدهم رمضان و شهادت حضرت علی علیهالسلام
چون گدایان میروم امشب به استقبال قدر میروم دنبال قسمت، میدوم دنبال قدر پیکری آغشته در خون مثل محراب علی خواستم از قدر سال قبل و از امسال قدر بعد از آنکه فرق قرآن در شب ضربت شکافت باب شد قـرآن گـشـودن آخر اعمال قدر هرکسی را میبرد حال دعا جایی و من میروم تا کربلا امشب ولی بر بال قدر ما سه شب در سال از یک عالم بالاتریم حال ما را میشود فهمید از احوال قدر بندههایش را خدا بر میگزیند یک به یک تا چه کس بیرون بیاید سالم از غربال قدر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
طنیـن بغـض مؤذن به گوش ماه رسید اذان صبح به «حی علی الفلاح» رسید دویـد کـیـنۀ مـکـاره از کـمـین بیـرون همین که رأس مبارک به سجدهگاه رسید صدای شیون محراب آن چنان برخاست که رفت و رفت و به زاری به قلب چاه رسید زبان نداشت زمـانـه برای حرف زدن از آن زمـان هـمۀ قـصـهها به آه رسید منم که خاکم و اینجا پناهگـاه من است کجاست سایۀ مهـرت که بی پـناه رسید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
در دلت افتاده، امشب آن شب دلخواه توست آن شب سختی که چشم آسمان در راه توست مـیروی و بـا تـمـام رازهـای در دلـش چاه غربت بعد از این دلتنگ روی ماه توست تا بگـیرد آخرین بار از نگاهت روشنی ماه امشب تا سحر را حلقۀ درگاه توست بال و پر بگـشوده از رفتن پشیمانت کند آخر این مرغآبی دلتنگ خاطرخواه توست اینکه پیچیدهست امشب در میان کوچهها صوت قرآن خواندن تو یا نسیم آه توست؟! تو به محراب عبادت، قاتلت پشت سرت مسجد کوفهست اینجا یا که قربانگاه توست؟! تا شهادت که همیشه بودهای در حسرتش این نمـاز آخـرت راه بسی کـوتاه توست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
ﺷﯿﺮﺵ ﺣﻼﻝ ﺁﻧﮑﻪ ﻣﺮﺍ ﺧﺎﮎ ﭘﺎﺵ ﮐﺮﺩ ﻧﺎﻧـﺶ ﺣـﻼﻝ ﺁﻧﮑﻪ ﻣـﺮﺍ ﻣـﺒـﺘـﻼﺵ ﮐﺮﺩ ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﯽﺩﻫـﺪ ﮐـﺮﻣـﺶ ﮐﻢ ﻧﻤﯽﺷﻮﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﮐـﺮﯾـﻢ ﺑـﻠـﮑﻪ ﮐـﺮﻡ ﺭﺍ ﮔـﺪﺍﺵ ﮐﺮﺩ ﭘـﺎﯾـﻢ ﺍﮔـﺮ ﺑﻪ ﺳـﻤـﺖ ﺟـﻬـﻨـﻢ ﻧـﻤﯽﺭﻭﺩ ﺩﺳـﺘـﻢ ﺗـﻮﺳـﻠﯽ ﺑﻪ ﺿﺮﯾﺢ ﻋـﺒﺎﺵ ﮐﺮد ﺗﺼﻮﯾـﺮ ﺍﻭﺳﺖ ﻋﮑـﺲ ﺗـﻤﺎﻡ ﭘﯿـﻤـﺒﺮﺍﻥ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺧــﺪﺍﺵ آیــنــۀ ﺍﻧــﺒــﯿــﺎﺵ ﮐــﺮﺩ ﺧـﯿـﻠﯽ ﮔـﺮﻩ ﺯﺩﻧـﺪ ﺑﻪ ﺍﺳـﻼﻡ، ﺑـﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﻫﺮ ﺁﻧﭽﻪ ﮐﺮﺩ پنجـۀ ﻣﺸﮑﻞﮔـﺸﺎﺵ ﮐﺮﺩ ﺩﺭ ﺁﺳــﺘـﺎﻥ ﯾـﮏ ﻧـﺦ ﻋـﻤـﺎﻣـۀ ﺳــﺮﺵ ﺑﺎﯾﺪ ﺗـﻤـﺎﻡ ﺧﻠـﻖ ﺟـﻬـﺎﻥ ﺭﺍ ﻓـﺪﺍﺵ ﮐﺮﺩ معلوم میشود که نمکگیر دختر است وقتى بهجاى شیر، نمک را غذاش کرد با گـریـه ایـسـتاد، دوبـاره نگـاش کرد تسبیح را بهدست گرفت و دعاش کرد بین دو سـجـده بود که فـرق سر عـلى مانند ذوالفقار دودم شد... دوتاش کرد اى روزگار! آخر عـلى را زمین زدند باید ازین به بعـد جگـر را فـداش کرد وقت وصال بود، دوباره خضاب کرد وقت خضاب، خون سرش را حناش کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
نَخْلى از اَشك تو سيـراب نگرديد دگر از همان لحظه كه بر فرقِ تو شمشير آمد حوريان هم به عزاى تو سيه پـوشيدند تا بِگـوشِ فَـلَـكَـتْ، نَـعـرۀ تـكـبـير آمد شير، تَجْويز به درمان سَرت كرد طبيب هر كه آمد به مُـلاقـات تو، با شير آمد صُحبت از شير شد و رَفت دلم كربوبلا كه به ميدان، پسرى با پدرى پيـر آمد قَدْرِ يك جُرعه ازين شير، اگر داشت رُباب طفل مىمانْد، ولى حـرمـله با تـير آمد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
ای دل صـدپـاره گُـلِ بـاغ تـو! تـا ابـدیـت بـه جـگــر داغ تــو ظـلـمکُـشِ از همه مـظـلـومتـر! رهـبـر از فـاطـمـه مظـلـومتر! پـادشــهِ وسـعـت مـلـک خــدا! صــدر نـشــیـن حـــرم ابــتــدا! مـحـفـل انـس تـو دل سـوخـتـه "عـدل" به نـوع بـشر آمـوخـته ساخـته و سـوخـتـه بـا آه خود! رانده جهان را ز سر راه خود! سینهات از لوح و قـلـم پـاکتر از گل پـرپـر شده صدچـاکتر بـاغ جـنـان شـیـفـتـۀ قــنـبــرت روحالامـیـن مـسـتـمـع منـبرت خـانـۀ تـو کــعــبـۀ عــالـم شـده خــاک قــدمهـای تــو آدم شــده ماه، طلوعش به تو آغاز گشت مِهر به دست تو ز ره بازگشت ای هـمـهجا طـور منـاجـات تو چـشـم اجـابت پی حـاجـات تـو در دل شـب هـمسخـن چـاههـا! ســوخـتــه بــا نــالــۀ تــو آههـا جام طـهـورای خـدا مـسـت تو وسعت گردون به کف دست تو قـنبر کوی تو سراجالهـدیست صوت بلال تو صدای خداست لالـۀ زخـمـی شـده از خـارهـا! جهـل بـشر کُـشته تو را بـارها خون دل و اشک بـصر داشتی زخـم رَعـیّت به جـگـر داشـتی زخم به دل، شعلۀ آتش به جان خار به دیده، به گـلو استخـوان نــالــۀ تـو نــالــۀ بـی زمــزمـه خـانـۀ تـو خــانـۀ بـیفــاطــمـه چشم به دیوار و به در دوختی سوختی و سوخـتی و سوخـتی ای به مـقـام از همه بـالاتـرین رهـبـر در جـامـعـه تـنهـاتـرین دوست تو، دشـمن تو نا سـپاس تا صف محشر همهجا ناشناس سوزِ درونت به فـلک تاب داد خونِ سرت آب به محـراب داد کُـشتۀ تـوحـید و عـدالـت شدی فُزتُ بِرَب گفتی و راحت شدی تا که شود نخل و گل و باغ، سبز در نفـس ما بُوَد این داغ، سبـز دل به عزایت حـرم مـاتم است زخم سرت بر جگر «میثم» است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
روی زمین نگذاشتی شبها سر راحت وقتی که دیدی مستمندی را سر راهت در جمع مردم با تـبـسم مینـشـسـتی آه اما نگـفـتی با کـسی جـز چـاه از آهـت در بین نخلستان عرق میریختی هر روز تا شب کمی خرما و نان باشد به همراهت رؤیـای زیـبـایی برای هر یـتـیـمی بود بیـن خـرابه نـیـمـهشبها چهـرۀ ماهت محراب کوفه شاهد راز و نـیـازت بود مـولای یا مـولای نجـوای سحـرگـاهت هر چند طوفانی میان سینهات جاریست آرامـشـی دارد تـوکـلـت عــلـی الـلـّهت شهری کمیلت میشود با هر فرازی از یا نـور و یا قـدوسهای گاه و بیگاهت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
بشنوید ای عاشقان! احمد روایت میکند هر که میگوید علی، دارد عبادت میکند یا علی! شد بر تو نازل روح همراه ملک مطـلـع فجـر از جـبین تو روایت میکند لیلۀ قدر است افضل از هزاران ماه اگر قدر، از زهرای تو کسب فضیلت میکند پاک میگردد دو گوشی کز ثنایت بشنود پاک میگردد زبانی کز تو صحبت میکند گر که خلقت جمع گردد بر تولایت، خدا شعلههای نار را سـرد و سلامت میکند دوستش دارد خدا و دوستش دارد رسول هر که بر آل تو ابـراز مـحـبـت میکـند خیر هر کس را که میخواهد خداوند علیم دوسـتـیِ تـو به قـلـب او عـنایت میکـند آیۀ اکـمـلت بر دوش نـبی تـکـلـیـف بود دین به تـأیـید تو تکـمـیل رسالت میکند سه هزار و سه ملک بر تو سلام آوردهاند در شبی که مشکِ آب تو سقایت میکند میشود فهمید که از بعد "منذر"، "هاد" کیست هر کس آیـات بـرائت را قـرائت میکند نان و خرما روی دوش و سنگ بستن بر شکم بین خلق و خود، علی اینگونه قسمت میکند طشت رسـواییِ باطل از سر بام اوفـتاد چون علی در مسجد کوفه قضاوت میکند هر قدم یک حج و در برگشت دو حج میشود آن مثالِ کعبه را هر کس زیارت میکند تا نجف را دید آدم، روی خاکش سجده کرد در بهشت آمد دوباره شکر نعمت میکند در عزایش قامت محرابها از غم خمید در رثـایش منـبر از نـاله قـیامت میکند همچو خورشیدی شفقگون گشت در مغرب نهان آنکه با ایمای او خورشید، رجعت میکند نوحهخوانش جبرئیل است و میان آسمان نوحـه از ویـرانیِ رکـن هـدایت میکـند ای مسلمانان! به مسجد حرمت قرآن شکست گریهها ختم رُسُل بر این مصیبت میکند بر روی سجادهاش گلبرگهای لاله ریخت مسجد از خون خدا، کسب طهارت میکند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
گاهِ جنگ است، به مرکب همه زین بگذارید آب در دست اگر هست، زمین بگذارید وقت تنگ است و حرام است تعلّل کردن صحبت از مزرعه و گلّه و آغل کردن وقت آن است که در سینه نفس تند شود تیغ، آن تیغ که صیقل نخورَد کند شود تا کمین بر در و دروازه نکردهست هنوز، تا معـاویه نفـس تازه نکردهست هنوز، نوبتی کوفـته بر طبل سحـر، برخـیزید پایتان خواب نرفـتهست اگر، برخیزید هر که جـا مـاند در آمـاج بـلا میمـاند با کـلاهی که پس مـعـرکه جـا میماند گفت مولا که چنین است و چنان با آن ایل ایل صد رنگتـر از ایل بـنیاسـرائـیل این یکی گفت: مـطیعـیم، ولی دربنـدیم بگذر از ما که گرفـتار زن و فرزندیم خانه بی مَرد، پر از خوف حرامی باشد این چراغیست که بر خانه روا میباشد ما چه داریم به جز پای فلج؟ میترسیم فصل سرما شده، از عُسر و حرج میترسیم رعد و برق است که با عطسۀ ابر آمده است هان علی! دست نگهدار که صبر آمده است آن یکی گفت: عـلیـلیم! خودت میبینی بدتـر از ابـنسَـبـیـلـیم! خودت میبـینی ما مگـر مثل تو دنـیای مـرفّـه داریم؟! زیر کشت است زمین، عذر موجّه داریم آن یکی گفت: ملولیم! کمی حوصله کن گوشمان پر شده از موعظه! کمتر گله کن خالی از معرفت و مردی و رندی بوده کوفه تا بوده پر از « اَشعثِ کِندی» بوده کوفه شهری که پر از وسوسۀ خنّاس است دستپروردۀ سعـد بن ابیوقّـاص است این جماعت همه اشـباح رجـالاند همه گاهِ پیـکـار مـلـولانـد و مـلالانـد هـمه میرود قـصّۀ مـا سوی سرانـجام آرام دفتر قصّه ورق میخورد آرام آرام... سهـلتر سادهتر از قـافـیهای باختیاش ننگ بادا به تو ای دهر! که نشناختیاش چه برایش به جز اندوه و ملال آوردی جان او را به لبش شصت و سه سال آوردی باغ میساخـت و در سایهٔ آن باغ نبود یک نفس قـافـلهاش در پی اُتـراق نبود درد باید که بفـهـمیم چه گـفتهست علی که شـبی با شکم سیر نخـفـتهست عـلی از سر سفـرهٔ اسـلام چه برداشت امیر نان دندانشکنی را که نمیخورد فـقیر آه، از آن شبِ آخر که علی غمگین بود سفرهٔ دخترش از شیر و نمک رنگین بود شب آخر که فلک، باد، زمین، دریا، ماه مـیشـنـیـدنـد فــقـط از عـلـی "إنّــا لله" باد برخـاست و از دوش عـبایش افـتاد مهربان شد در و دیوار، به پایش افتاد مرو از خانه، به فریاد جهان گوش مکن فقط امشب، فقط امشب به اذان گوش مکن شب آخر، شب آخر، شب بیخـوابیها سـیـنـهزن در پی او دسـتهٔ مرغـابیها از قدمهای علی، ارض و سما جا میماند قدم از شوق چنان زد که عصا جا میماند با توأم ای شب شیون شده! بیهوده مکوش! او سراپا همه رفتن شده، بیهوده مکوش! بیشک این لحظه کم از لحظهٔ پیکارش نیست دست و پاگیر مشو! کوه جلودارش نیست زودتـر میرسد از واقـعـه حـتی مـولا تا که بـیـدار کـنـد قـاتـل خـود را مـولا تا به کی ای شب تاریک زمین! در خوابی؟! صبح برخاسته، بیدار شو ای اَعرابی! عرش، محراب شد از "فُزتُ و ربّ الکعبه" کعبه بیتاب شد از "فُزتُ و ربّ الکعبه" آه از مــردم بــیدرد، امــان از دنــیــا نـعـمـتِ داشـتـنـت را بِـسـِـتان از دنـیـا میرود قـصهٔ ما سـوی سرانـجام آرام دفـتـر قـصه ورق میخـورَد آرام آرام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب قدری و ذکر مصائب شب نوزدهم رمضان و شهادت حضرت علی علیهالسلام
شهر را تا خبر لطف کـریمان برداشت همۀ مـیـکـده را دیـدۀ گـریـان بـرداشت گریه کردیم و خدا بر سر ما دست کشید باری از شانۀ هر عبدِ پریشان برداشت تا که گـفتیم ببخـشید، دلش زود شکست نام مارا خودش از دفتر خسران برداشت غصه خوردیم ولی غصه و غمها را بُرد گفت: باید که غم از سینۀ مهمان برداشت! پـارسـال آمـده بـودم که دگـر تـوبه کـنم باغ اعـمـال مرا آتـش شیـطان برداشت بعد یک عـمـر به این خـانه پناه آوردیم گرد و خاک از تَن ما با لب خندان برداشت کار ما خورد به یک مانع بسیار بزرگ تا که یک مرتبه گفتیم علی جان! برداشت دسـت در دسـت یـد الـلـهـی مـولا دادیـم پای ما را علی از خار مغیلان برداشت من شبِ قـدر فـقـط کـربـبـلا میخـواهم باید از کـربـبلا توشه فـراوان بـرداشت من حسینی شدهام چون که خودش خواسته است کام ما را پدر از تـربتِ جانان برداشت علی امشب به سر سفـرۀ دختر رفت و طبق معمول عوضِ شیر و نمک، نان برداشت امشب از فاطمه خیلی به عزیزانش گفت هرچه برداشت قدم، فاطمهگویان برداشت آخـرین لـقـمـۀ نان را به یـتـیـمـانش داد کـوفـه را زمـزمۀ آهِ یـتـیـمـان بـرداشت امشب ای کوفه! علی پیش شما مهمان است صبح فردا وسط خونِ خودش غلتان است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ای آشــنـای هــر دل آگــاه، یــا عــلــی ای سـر رسـیده گـاه بـزنـگـاه، یـا عـلی کوه است بار عـشق و منم کاه، یا علی با مـرگ میرسی اگـر از راه، یا علی جـان مـرا بـگـیـر و بـیـا، آه، یـا عـلـی ای یـکـّه تـکـیــهگــاه هـمـه بـیپـنـاههـا ای هــمــدم هـمـیـشــگـی روسـیــاههــا ای مـقـصـد نـهــایـی و حـتـمـی راههـا ای خـیـره بر کـرامـت عـامـت نگـاهها هفت آسـمـان گـدا و تویی شاه، یا علی آدم نـبــود و نــور خــدا بــود بــرمــلا پس کردگار خواست که نورش شود دوتا یک حصّه مصطفیٰ شد و یک حصّه مرتضیٰ خورشید آفـریـده شد از روی مصطفیٰ روشن شد از فروغ رُخَت ماه، یا علی از توست شور عـالم هستی بدون شک زینسان یکیست ابجـد نام تو با نـمک گردد به گرد درگه تو روز و شب ملک ای نـور نـور، ای سبب خـلـق نُه فلک ای جـلــوهگــاه عــالــیِ الله، یـا عــلــی عـالـمْ تـمـامْ فـانی و بـاقی بقـای توست عرش عظیم و جنّت و دوزخ برای توست یا مرتضیٰ، رضایت حق در رضای توست مقصود از آفریـنش عالم، ولای توست کِی میشود محبّ تو گـمـراه، یا علی؟ توحـیـد، با نـگـاه تو بـرجـسته میشـود زنـدیق، با تو عـارف وارسـته میشود هرکس که بیتو زیست، دلش خسته میشود دوزخ بدون شک دهـنش بسته میشود گــویـنـد اگـر تـمـامی افــواه؛ یـا عـلـی نامت چه دلرباست، کلامت چه دلبرست یک قطره از فضائل تو حوض کوثرست از موج شوق تو، دل ما بحر احمرست از عمر نوح، زندگیاش پُر بـهـاترست آنکس که گفت نهصد و پنجاه؛ یا علی از تو بـنـای دین مـحـمـّد ثـبـات یـافـت هرکس تو را نیافت، چه نفع از صلات یافت؟ از نـام دلـربـای تو عـالـم حـیات یـافت از ذلّت و غـریبی و ظلمت نجات یافت یوسف که گـفت در تهِ آن چاه؛ یا علی فخری که مستحـقّ مباهـات کردناست طوق محبّتیست که ما را به گردناست شاهنشها، وفای تو چون روز روشناست با ما چنان مکن که سزاوار دشمناست مـا سـر نـهـادهایـم به درگـاه، یـا عـلـی روی دفینه، مار درازی به خواب بود؟ یا پیچ و تاب زلف تو بر رخ حجاب بود؟ از وصل تو هرآنچه که دیدم سراب بود کـاشا بـنـای هـجـر از اوّل خـراب بود گـنج تو رنـج داشت به هـمراه، یا علی فیضی که دادهای تو به ما، هیچکس نداد یعنی کسی به غـیر تو ما را نفـس نداد نور تو میوه داد به ما، خار و خس نداد ما را ربـود عـشق تو از ما و پس نداد شـیـواتـرست قـصـهٔ کـوتـاه، یـا عـلـی!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
بـردار از مـقـابـل چـشـمت حجـاب را کـتـمـان مـکـن بـرادر مـن آفـتــاب را دلسـوزی مـرا بپـذیـر و به دل مگـیـر از این زبان مرنج و رها کن عتاب را طاعت که بی قبول ولایت قبول نیست پس بیش از این بیا و نسوزان ثواب را حبل المتین یکیست ای افتاده قعر چاه همت کن و بگـیر دو دسـتی طـناب را نـشـناخـتی امـام مـبـیـن را چه فـایـده؟ گـیرم هـزار مرتـبه خـواندی کتاب را از هفت خان حق و حـقیقت عبور کن بــایـد بـه دسـت آوری آن دُرّ نــاب را قدری به حس شرم دم مرگ فکـر کن چون بنـگـری شـمـایل عـالیـجـناب را سویی نـعـیم و سوی دگر آتش جـحـیـم دست خودت سـپـرده خـدا انـتخـاب را مـولای مـاست ساقی میـخـانه بهـشـت از کوثرش بنوش و رها کن سراب را آخـر که را گـذاشـتـهای در کـنـار که؟ با دیگـران قـیـاس مـکـن بــوتـراب را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
هر کس بر آستان تو سر بر زمین شود در چـشم آسـمـان و زمین برتـرین شود وقـتـی ابـوتـراب تـویی، خـاکِ پـای تو برتر ز لوح و کرسی و عرشِ برین شود در حیرتم چگونه به رویَت عرق نشست خورشید را که دیده که شبنم نشین شود؟! تنـهـا تـویی یَدُاللَه و جـز دسـتهـای تـو دسـتـی نــبــود لایـق آن آســتـیـن شــود عـین الیـقـین ماست نگـاهی ز چـشم تو در کارگاهِ حُسنِ تو شک هم یقـین شود از بسکه سر به سجده نهادیم در نجـف در روز حـشر نامِ تو نـقـش جـبین شود آری بدیم و لایـق صـدها عـتـاب، لیک حیف از جبین توست مُنقّش به چین شود من طالب تو هستم علی جان تمامِ عمر مگذار بیش ازین دل عاصی حزین شود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ما هـمه بـنـدهایـم و مـولا اوست كه علی با حق است و حق با اوست ما هـمـه ذرهایـم و او خـورشـیـد ما همه قـطـرهایم و دریـا اوست مـحـفــلآرای بــزم وادی طــور مشـعـلافـروز طـور سینا اوست آنكه لـعـل لـبـش به وقـت سخـن كـند احـیا دو صد مسیـحا اوست آنكه بیرون كشد ز چنگ غروب قرص خورشید را به ایما اوست آنكه در بـارگـاه قـرب خـداسـت محـو رخـسار حق سراپا اوست آنـكه در گـوش خـاكـیـان گــویـد قـصــهٔ راز آسـمــانهــا اوسـت از شـرف آنـكه روی دوش نـبی جای دسـت خـدا نـهـد پـا اوسـت با نـبـی آنـكـه گـفـت در خـلـوت راز مـعــراج آشــكــارا اوســت آنكه هر دم ز حال قـاتـل خویش شود از روی لطف جویا اوست آنكه در حـق دشـمـنان كردهست رحمت و شفـقت و مدارا اوست دل پـروانـه مـیتــپــد از شــوق هر كـجـا شـمـع محفلآرا اوست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
نخواهد خورد هرگز غصۀ مال و منالش را گدای مرتضی میگیرد از او رزق سالش را تمام نوکران دلخوش به یک لبخند اربابند خوشا قنبر که لبخند علی خوش کرده حالش را کبوتر بچۀ دل عـاشـقانه تا نجف پر زد صد و ده بار دورش گشت و قیچی کرد بالش را مِیِ کهنه صد و ده ساله شد در خم به حرف آمد کز انگور ضریح مرتضی دارد کمالش را تمام کهکشانها تحت فرمان علی هستند بپرس از وصلۀ نعلین او جاه و جلالش را پیمبر شام معراج از خدا اسرار میپرسید صدای مرتضی میداد پاسخ، هر سؤالش را هرآنکس که رجزخوانی کند بعد از علی قطعاّ شبیه طبل توخالیست مشنو قیل و قالش را اگر هر دم بگیرد جان من را باز خوشحالم که جای بازدم آن لحظه میبینم جمالش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات پایان سالی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
گذشت فصل زمستان، بهار پشت در است زمانِ رو شدنِ عـاشـقانهای دگر است تو آبـروی بـهـاری، کـدام شاخـۀ سـبز ز دستهای بهارآورت بهـارتر است؟ دعـای لحظۀ تحویل سال من! بیشک بهار از تو فقط یک نشان مختصر است دلـم گـرفـتـه بـرایت، بـلـنـد بـالا مـرد! دلم فـدای بهـاری که دائـمالـسفـر است دعای حضرت باران مگر قـبول افـتد دعای صبح و شب ما هنوز بیاثر است ربـیـع اول و ثــانی و آخــرِ هــســتـی اذان بگو به طراوت، که نوبت سحر است قـسم به سبـزی اردیبهشت و فروردین بیا! اگر تو بیایی، بـهـار زنـدهتر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
هر عاشقی که لایق وصل نگار نیست هر دل، برای عشق علی بیقرار نیست گـاهـی بـرای جــار زدن از ولای او جایی رفـیـعتـر ز بـلـنـدای دار نیـست باید چگونه گفت که فضلش بیان شود؟! مردی که قدر او به کسی آشکار نیست سوزانده است هُرم نگاهـش عـقیل را در عدل او که صحبت ایل و تبار نیست شاهی که همنشین فـقـیران کوفه است جاه و مقـام در نظرش اعـتـبار نیست فهـمیدهاند مرحب و عَمرو از نگاه او از خـشم ذوالـفـقـار مجال فرار نیست بـا افــتـخـار نــوکـر ایـن خـانـوادهایـم گـفـتن ز غیر آل عـلی افـتخـار نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
آنـانکه پـاس حـرمـت حـیـدر نـداشـتند ایـمـان بـهذات خـالـق اکـبـر نـداشـتـنـد گر با علی شدند مخـالف، عجـب مدار تصـدیـق ز ابـتـدا به پـیـمـبـر نـداشـتـند گوش همه ز فضل عـلی در غـدیـرخم پُر شد ولی چه سود که بـاور نداشـتـند افـشاند شه ز لعـل گـهـرها و مـفـلسـان همت به ضبط آن دُر و گـوهر نداشتند چندی به احـمـد ار گـرویـدنـد از نـفاق جز ملک و مال، مقـصد دیگر نداشتـند هرگـز نـداشـتـند به محـشـر عـقـیـدهای ور نه چگونه خوف ز محشر نداشتند! کـردند هر جـفـا که برآمـد ز دسـتـشان ز آنروز که اعـتـقاد به کیـفـر نداشـتند گشتند چیره سخت به عنقای قاف قرب زاغـان که کـرّ و فَـرِّ کـبـوتـر نداشـتـند دین ثابت از علیست؛ بلی آن فراریان قـدرت به فـتـح قـلـعـۀ خـیـبـر نداشـتـند در رزم خندق آن همه لشگر بهجز علی مـردی حـریـف عـمـرو دلاور نداشـتند بیشک مقرر است بهدوزخ حـمیمشان آنـانکه حُـبِّ سـاقـیِ کـوثــر نـداشـتـنـد من خاک پای پـاکـدلانی که جان و سر دادند و دل ز مـهـر عـلـی بـر نـداشتـند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
آنکه با مرحبیان پنجه درافکند علیست در دل جنگ، ابر مرد برومند علیست از سر مأذنه آن سلـسلـهجـنـبان که زده رشتۀ مهر به جان همه پیـوند علیست بر زمـیـنی که بیـابـان پـریشانیهـاست رحمت واسعه و بارش یکبند علیست خِرَد و خیر و خوشی، خرمّی و خرسندی نور و آئینه و آب و گل و لبخند علیست باغـبانی که به دستان عـطوفـت بـارش ریشۀ عشق در این خاک پراکند علیست آیــۀ أَنْـفُــسَـنَـا آمـده بـا نـصِ صــریــح که هر آنچه ز نبی گفته و گویند علیست شأنِ تطهیر و أُولِی الْأَمْر و ذَوِیالْقُربیٰ هم به حسین و حسن و فاطمه سوگند علیست نه ملک میشودش خواند ونه آدم، نه خدا که تـمـام آیـنـۀ نـور خـداونـد عـلیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند کریم و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
که میداند چه پایانیست فصل آخر ما را کدامین باد خواهد بست فردا دفتر ما را تمام عمر در غفلت گذشت و آه از این حسرت خدایا صرف خود کن چند روز دیگر ما را زمینگیریم و جامانده، به خاک آلوده، درمانده به سوی آسمانها باز کن بال و پر ما را به دنیا مبتلائیم و عـطشناکـیم، ای دریا! پر از آرامش خود کن سبوی باور ما را دل ما با حسین توست؛ باب توبه را بگشا شهادت میدهد این روضهها چشم تر ما را لباس نوکری بر تن بگیر ای مرگ جان ما مگر این جامه در محشر بپوشد پیکر ما را میان بیم و امیدیم مثل -جـوون- شاید که حسین بن علی بر پای خود گیرد سر ما را پس از عمری علی گفتن، خدایا لحظۀ مردن به سیمای عـلـی بـگـشـا نگـاه آخر ما را قیامت پهنۀ بیم است اما من یـقـیـن دارم "حسن" آرام خواهد ساخت هول محشر ما را به آتش در مکش ما را، تو را سوگند بر زهرا که آتش سوخته بد جور روزی مادر ما را
: امتیاز
|